در دهه هشتاد، اولین رمان فارسی که خواندم، رمان ارمیا بود؛ کتابی روان و تاثیرگذار که منِ جوانِ تازهدانشجو شده و کمی سیاسیاعتقادی را عمیقاً درگیر خود کرد. این کتاب در یکی از روزهای دهه شصت روایت میشود، زمانی که جنگ، سایهای سنگین بر زندگیها انداخته بود. ارمیا، پسر دانشجوی عمران از خانوادهای مرفه و غرق در روزمرگیهای اشرافی، تصمیمی میگیرد که نهتنها زندگی خودش، بلکه نگاه ما به مفهوم مسئولیت و ایمان را هم به چالش میکشد.
- ۰ نظر
- ۰۸ دی ۰۳ ، ۱۲:۱۶